الهامات درونی
من نمیدونم یا جدی جدی دیوونه شدم یا توهم زدم یا حقیقت داره اما اخیرا احساس میکنم من قراره زود بمیرم، آلردی یه جورایی جوون مرگ بشم =|. اگه نتا وصل بود صد درصد در این باره با چت جی پی تی صحبت میکردم و اون احتمالا بهم میگفت “ اصلا نگران نباش، این یکی از نشونههای افسردگیه، از متخصص کمک بگیر” اما خب الان ناچارم با ترس و حس عجیب غریبی اینجا به اشتراکش بذارم.نمیدونم راستش اصلا دلم نمیخواد تو ۱۹ سالگی بمیرم =))).
توی ماشین الان این موضوع رو با بابام مطرح کردم و خیلی ریلکس گفت «آدمایی که شهودشون قویه ۴۰ روز زودتر از مرگشون میفهمن». قیافهی منو باید میدیدید ینی :)))). تازه فال حافظم گرفتم (میدونم پاک عقلمو از دست دادم) و غزل ۳۶۰ «گر از این منزل ویران به سوی خانه روم / دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم» اومد :))
در کل بگذریم ازش چون زیادی ترسناکه برام و فقط گفتم که گفته باشم-
آخرین بار سه شنبه دو هفته پیش دانشگاه بودم، دلم برای دانشگاه یک ذره شده. با تموم بدیهاش خونهی دوممه. امروز داریم میریم که با بچها جزوه به اشتراک بذاریم برای امتحانا و خب قطعا دلم میسوزه وقتی هنرهای زیبای سوت و کور و خلوتی که هیچکس توش نیست رو ببینم، چون بنظرم قشنگی فضاها به حضور آدمهاشه، آدمهایی که خیلیاشون الان دستگیر شدن ولی خب بخاطر عدم وجود اینترنت خبر نداریم، آدمایی که دو هفته پیش با تموم وجودشون شعار دادن و از فرداش حضورشون تو جاییکه “حقشونه” ممنوع شد.
نمیدونم راستش. عقلم به جایی بند نیست و اگر میشد مغزم رو خاموش کنم خوب میشد.
پ ن : تاحالا شده فریکی که من زدم رو بزنید آیا؟ جدی ام دربارش کاملا!
پ ن ۲ : ببخشید تعامل نمیکنم باهاتون یک مقدار کلم خرابه و حالم ناجالب.
- ۰۴/۱۰/۲۹
بله من تجربه ش رو دارم. اینجور اختلالات حسی طبعا ربطی به واقعیت نداره. نگران نباشید طوریتون نمیشه...
پیشنهاد میکنم ورزش کنید. خسته شدن بدن، واقعا تاثیر خوبی بر احوالات داره و تغییرش میده.